محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2486
تاريخ الطبرى ( فارسي )
« من از اين خبر نداشتم . نوشته بودى كه بيشتر عشيرهء من از خون عثمان « بر كنار نماندند ، نخستين كسانى كه در اين مورد به پا خاستند عشيرهء من « بودند . خواسته بودى به نزد تو شوم و پاداشى عرضه كرده بودى مرا در « اين كار نظر و انديشه هست و اين كار از آن چيزها نيست كه دربارهء آن « شتاب توان كرد . من كسان را از تو باز مىدارم و از جانب من چيز « ناخوشايندى نخواهى ديد تا بنگرى و بنگريم ، ان شاء الله ، از خدا عز و جل « پناه بايد جست . سلام بر تو باد . رحمت و بركات خداى » گويد : و چون معاويه نامهء وى را بخواند چنان ديد كه نزديك مىشود و فاصله مىگيرد و بيم كرد كه فاصله گير و حيله گر باشد و باز به دو نامه نوشت : « اما بعد ، نامهء ترا خواندم ، نه نزديك شده اى كه ترا به صلح دانم و « نه دورى گرفته اى كه جنگت را سازم ، در اين كار همانند چانهء شترى « آويخته اى . كسى همانند من كه گروهى مرد دارد و عنان اسبان به دست اوست « با خدعه گر ، تساهل نمىكند و دستخوش مكار نمىشود و السلام » و چون قيس بن سعد نامهء معاويه را خواند و بدانست كه تعلل و طفره نمىپذيرد ، ما فى الضمير خويش را عيان كرد و به دو نوشت : « بنام خداى رحمن رحيم « از قيس بن سعد « به معاوية بن ابى سفيان « اما بعد ، عجيب است كه مىخواهى مرا بفريبى و در من طمع « آورده اى و راى مرا ناچيز دانسته اى . مىخواهى مرا از اطاعت كسى كه « بيشتر از همه شايستهء زمامدارى است و حق را صريحتر از همه مىگويد و « راهش روشنتر است و به پيمبر خدا از همه نزديكتر است برون كنى و « باطاعت خويش برى كه از همه كسان از اين كار دورترى و سخن نادرست